مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
139
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
سخن در كميّت دانشها و مراتب هر كدام گوييم نام « علم » بر روى هم گاه بر فهم اطلاق مىشود و زمانى بر وهم يا ذهن يا فطنت يا يقين يا خطره يا معرفت يا هر وسيلهء ديگرى كه سبب ادراك شىء به طور آشكارا يا نهان شود ، خواه به هدايت خرد يا مباشرت حسّ باشد و خواه از رهگذر بكارگيرى ابزارى مانند استدلال و انديشه و بحث و تمييز و قياس و اجتهاد . چرا كه اينها همه ابزارهاى ادراك علم و راههاى رسيدن بدان هستند ، و آنچه از آن ميان به وسيلهء آن مىتوان به علم رسيد ، علاوه بر علمى كه از رهگذر بداهت و حواس باشد ، شاخهاى از اينهاست كه برشمرديم . آيا نمىبينى كه انسان خردمند اهل تميز در برابر گواهى عقل و حسّ خويش ناگزير است امّا در برابر استدلال و بحث خود ناگزير نيست ؟ آيا نمىبينى در برابر كسانى كه از خرد بىبهرهاند ، و يا حسّ ايشان زيان ديده است ، راهى براى استدلال و بحث وجود ندارد ؟ پس آغاز علم ، آن خطور صادقانهاى است كه در ذهن روى مىدهد ، و آن به مانند بديهه است و يا به نيروى بديهه . و پايان علم ، يقين است كه عبارت است از استقرار حق در ذهن و به يك سوى شدن شك و ترديد . و ما از اين روى شرط صدق را در مورد آنچه خطور مىكند ياد كرديم كه گاه ، نفس يا هوى يا طبع يا عادت بر ذهن خطور مىكند امّا حقيقتى ندارد ، پس روا نيست كه به عنوان مرحلهء پايانى علم مورد اعتبار قرار گيرد . و يقين آن چيزى است كه بر اشيا احاطه دارد ، به همان گونه كه هستند و كنه آنها را ادراك مىكند . و معرفت ، عبارت است از ادراك ابنيهء ( نهادهاى ) [ 1 ] شىء و ذات او . دستهاى آن را ضرورى مىدانند و دستهاى اكتسابى . و فرق ميان معرفت و علم در اين است كه علم ، احاطه بر ذات شىء است يعنى عين آن و حدّ آن . و معرفت ، ادراك ذات شىء و ثبات آن است اگر چه حد و حقيقت آن ادراك نشده باشد . پس علم عامتر و رساتر است ، چرا كه هر معلومى شناخته شده است امّا هر شناخته شدهاى معلوم نيست . آيا نمىبينى كه يكتاپرستان خداى خويش را مىشناسند امّا ، جز از رهگذر اثبات ، به او علم ندارند ، زيرا كه چونى و چندى از ذات وى منتفى است . و وهم عبارت است از اعتقاد به صورت شىء خواه محسوس باشد و خواه مظنون ، اگر چه به ظاهر ( در خارج ) وجود نداشته باشد ، زيرا نيروى وهم در گسترش دادن آن ، دو
--> [ 1 ] در اصل : « ابنية الشىء » بوده و ما نيز همان را درست دانستيم و ترجمه كرديم ، هوار آن را به « اينية الشىء » اصلاح كرده و به نظر ما اصلاحى است ناروا .